پارت بیست و یکم :

موقع خواب، آوا که می¬گفت نمی¬تواند کنار کسی بخوابد برای خواب به مبل¬های سالن بسنده کرد و من توی اتاق خودمان بخواب رفتم. البته قبلش کمی با صدرا حرف زدم. بین حرف¬هایم نزدیک بود قضیه چمدان پر از خوراکی سوغات مادرم را هم لو بدهم.

صبح با حالت تهوع ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.