من و یک دنیا دروغ به قلم آرزو شریفی
پارت بیست و یکم :
موقع خواب، آوا که می¬گفت نمی¬تواند کنار کسی بخوابد برای خواب به مبل¬های سالن بسنده کرد و من توی اتاق خودمان بخواب رفتم. البته قبلش کمی با صدرا حرف زدم. بین حرف¬هایم نزدیک بود قضیه چمدان پر از خوراکی سوغات مادرم را هم لو بدهم.
صبح با حالت تهوع ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
ااااا
00آقا یه سوال ذهن منو درگیر کرده این از پیمان طلاق گرفته به خانواده اش نگفته بعدرفته با صدرا یانه با صدرا ریخته رو هم با این که متاهل هست؟و اگه اینطوره چطور صدرا قبول کرده که با یه زن شوهر دار باشه؟!